عشق نفرینی بی پروایی می خواد...
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390 13:57 توسط آواژیک
|
اي ناميراترين آيه از آيات زندگي
با بودنت چگونه انساني زيستن را به ما آموختي
و اينك در آخرين پرده از شام آخر زندگي چگونه
رفتن را...
باشد تا در ديار باقي همنشين صالحان باشي
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 10:19 توسط آواژیک
|
دنیا نفرت آور است . برای آدم ها هیچ آرامشی وجود ندارد .
در این دنیا چیزی پست تر و ضعیف تر از انسان نیست .
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد 1389 8:25 توسط آواژیک
|
مادرم شبنم گلبرگ حيات
پدرم عطر گل ياس بقاست
مادرم وسعت دريای گذشت
پدرم ساحل زيبای لقاست
مادرم آئينه حجب و حيا
پدرم جلوه ايمان و رضاست
مادرم سنگ صبور دل ما
پدرم در همه حال کارگشاست
مادرم شهر اميداست و هنر
پدرم حاکم پيمان و وفاست
مادرم باغ خزان ديده دهر
پدرم برسرما مرغ هماست
مادرم موی سپيد کرده زحزن
پدرم نقش همه خاطره هاست
مادرم کوه وقار است و کمال
پدرم چشمه جوشان عطاست
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389 11:43 توسط آواژیک
|
چه سرنوشت غمانگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود.
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389 9:51 توسط آواژیک
|