باغ نوميدان، چشم در راه بهاري نيست...
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 17:22 توسط آواژیک
|
پدرت بسوزه عاشقي چي به روز آدم مياري
نه به نامي نه به نون نه به ديني نه به منصب
آخه تو چي هستي لامصب...
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 10:25 توسط آواژیک
|
درد انسان متعالي تنهايي و عشق است...
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 9:48 توسط آواژیک
|
بارها گفتی عکس بذارم توی بلاگم...
تقدیم به تو...





+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 15:49 توسط آواژیک
|
سكوت و بهت همه ي وجودم را فرا گرفته است.
خسته از غم هاي بي شمار آدمي.
كاش لختي چشمانم را بر هم نهم و اين همه اندوه را
فراموش كنم...
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 21:53 توسط آواژیک
|