تبليغاتX

آواژیک

آواژیک

 

 

به او

 كه چشمان انتظارم را

 با باران نگاهش تر خواهد كرد:

 

 

تنها

تنها سوار قايقي بودم بر رودي كه جاري بود از چشمم

هر آن شب كو  بيادت گريه مي كردم

پارو مي زدم آرام

در خاكستري رنگ خموش خواب خالي از شرار اخگري، سرشار از غم ها

و چكه چكه

بسان خونچكان دشنه اي وامانده در دامان قلبي

خسته از احساس

سريده در سرير ساكت درد و دريغ و يأس

گريه مي كردم

و از ياس نگاهت خوشه مي چيدم

در باغي كه جاري بود در رود روان شب نگاه من

و من تنها

سوار قايقي بودم…

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 8:4 توسط آواژیک |


 

مرد قوي هيكل، در چوب بري استخدام شد و تصميم گرفت خوب كار كند.

روز اول 18 درخت بريد. رئيسش به او تبريك گفت و او را به ادامه ي كار

تشويق كرد. روز بعد با انگيزه ي بيشتري كار كرد، ولي 15 درخت بريد.

روز سوم بيشتر كار كرد، اما فقط 10 درخت بريد. به نظرش آمد كه ضعيف

شده است. نزد رئيسش رفت و گفت: (( نمي دانم چرا هر چه بيشتر تلاش مي كنم،

درخت كمتري مي برم!!))

رئيسش پرسيد: (( آخرين بار كي تبرت را تيز كردي؟))

او گفت: (( براي اين كار وقت نداشتم. تمام مدت مشغول بريدن درختان بودم!!))

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 13:54 توسط آواژیک |


 

 

با چه بايد بودمان دلشاد؟

يادها يا بادها؟

يا هرچه بودابود باداباد؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 9:52 توسط آواژیک |


شام آخر

لئوناردو داوینچی هنگام کشیدن تابلوی شام آخر دچار مشکل بزرگی شد:

می بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا، از یاران مسیح

که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد. کار را نیمه تمام

رها کرد تا مدلهای آرمانیش را پیدا کند.

روزی در یک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره ی یکی از آن

جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتود و

طرح هایی برداشت.

سه سال گذشت. تابلو ی شام آخر تقریبا" تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای

یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد

که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.نقاش پس از روزها جستجو، جوان شکسته و

ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا

کلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن نداشت.

گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است، به کلیسا آوردند: دستیاران نگه اش

داشتندو در همان وضع، داوینچی از خطوط بی تقوایی،گناه و خود پرستی که به

خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند،نسخه برداری کرد.

وقتی کارش تمام شد، گدا،که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشم هایش را

بازکرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت:

((من این تابلو را قبلا" دیده ام!))

داوینچی با تعجب پرسید: ((کی؟))

- سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه

همسرایی آواز می خواندم، زندگی پر رویایی داشتم و هنرمندی از من دعوت کرد

تا مدل نقاشی چهره ی عیسی شوم!!!

 

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 12:56 توسط آواژیک |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من آن خزان زده برگم که باغبان طبیعت برون فکنده مرا ز گلشن خویش به جرم چهره ی زردم


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
شهریور 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384



پیوندها

دختر يخي
زهور
ته مانده ي يك زن
لحظه هاي پلاسيده
حسين
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin