اي كاش مي توانستم خون رگان خود را من قطره قطره قطره بگريم تا باورم كنند.

اي كاش مي توانستم يك لحظه مي توانستم اي كاش، برشانه هاي خود بنشانم اين 

خلق بيشمار را گرد حباب خاك بگردانم تا با دو چشم خويش ببينند كه خورشيدشان كجاست

و باورم كنند، اي كاش مي توانستم.